جورج جرداق ( مترجم : حجازى )

11

روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى )

علت العللى است كه معلول نيست سلسله‌جنبان زنجيره علت ها و معلولهاست ولى اين زنجيره بوجود او پايان مى يابد و پيش از او چيزى نيست او از همه پيش است و پيشين است و بى پيش است و بى آغاز است و قديم است و كائن ، روزگارانى بى زمانى بوده و زمان و مكان مفهوم و مصداقى نداشته و او در آن روزگاران تنها بوده بى آنكه همدمى بخواهد و يا از تنهائى خويش بهراسد . در اينجا امام هستى را حادث ميداند و برعكس انديشمندان كوته‌انديش ، جهان را قديم نمى داند ، زيرا از لحاظ فلسفى تعدد قديم پيش مى آيد و توحيد به مخاطره مى افتد و از جنبهء طبيعى هم ماده نمى تواند قديم باشد كه بقول فرانك آلن در آن صورت همهء انرژيها نابود مى گردد ، پس هستى حادث است و تازه و جديد است و خداوند بديع است و نوآور و نوساز و مبتكر ولى در اين ايجاد و آفرينش نيازى بتفكر و طرح و نقشه و تجربه ندارد زيرا طرح و آزمايش ، دليل نادانى است و خداوند بذات خود عليم است و ديگر آنكه تواناست و با توان خويش موجودات را بيافريده و از ناتوانى خويش بسراسيمگى نيفتاده است ، پس امام در اينجا علم و قدرت خداوندى را ثابت مىكند و دقيقتر و مهمتر آنكه مى گويد خداوند در ايجاد آفرينش حركت و جنبشى به خود راه نداد يعنى از حالى به حال ديگر نگرائيد ، يعنى ذات مجرد پروردگار دچار تغيير و دگرگونى نمى شود و حادثاتى بر او رخ نمى دهد و محل وقايع قرار نمى گيرد و بالاخره جهان را بدون ابزار بيافريد و در اين سخن